على محمدى خراسانى

85

شرح رسائل (فارسى)

امّا نظريه اوّل : مرحوم كاشف الغطاء كه گويا بنيانگذار اين بحث است در كشف الغطاء مىگويد : انسان كثير الشك نبايد به شك خود اعتنا كند سپس فرموده : همچنين انسان كثير القطع نيز نبايد به قطع خود اعتنا كند و نيز انسان كثير الظن هم به ظنش اعتبارى نيست [ قياس نموده كثير القطع و الظن را به كثير الشك ] مرحوم شيخ مىفرمايد : امّا اينكه گفتيد كثير الشك لا اعتبار به ما نيز قبول داريم بدليل اينكه : اوّلا ادلّه‌اى كه احكامى را بر روى عنوان شك بار كرده از قبيل اذا شككت فابن على الاكثر - اركع ركعتين بالفاتحة ، اسجد سجدتى السهو و . . . اين ادلّه انصراف دارند به فرد متعارف و آن عبارتست از شك انسانهاى معمولى و شك كثير الشك را شامل نيست [ كما اينكه در همه جا نوع ملاك است مثلا عسر و حرج و يسر نوعى ملاك است يعنى اگر تكليفى براى مردم عسر داشت از همگان مرتفع است و اگر براى نوع يسر داشت در حق همگان ثابت است . . . ] و ثانيا در باب كثير الشك دليل خاص داريم مبنى بر اينكه لا سهو لمن كثر عليه السهو يا لا شك لكثير الشك و امّا اينكه گفتيد : كثير الظن لا اعتبار بظنه اين را هم قبول داريم زيرا كه ادلّه‌اى كه در پاره‌اى از موارد حكمى را براى مظنه ثابت نموده مثلا فرموده : صل الى القبلة المظنونة انصراف دارد به ظن حاصل از طرق متعارف براى انسانهاى متعارف مثل بيّنه و مقابر مسلمين و محاريب مساجد و . . . و امّا ظن حاصل از طرق غير متعارف را شامل نيست مثل ظن حاصله از نماز خواندن يك انسان فاسق و امّا اينكه گفتيد : كثير القطع هم نبايد به قطع خودش اعتنا كند ، مىگوئيم : قطع دو شعبه دارد 1 - موضوعى 2 - طريقى آيا مراد شما اينست كه در مواردى كه قطع موضوعيت دارد بايد از طرق متعارفه حاصل شود و از طرق